محمد بن على ظهيرى سمرقندى

63

سندباد نامه ( فارسى )

چنين رأى به امضا رسيده « 1 » باشد و چنين مثالى تقديم يافته ، حسرت و ندامت ، دستگير فلاح و پايمرد نجاح نبود و حيرت « 2 » و ضجرت ، نافع و ناجع نباشد و عقل اين معانى برخواند « 3 » : شعر سوف ترى اذا انجلى الغبار * أفرس تحتك ام حمار 1 و قد قال اللّه تعالى : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ 2 و اگر شاه در اين معنى تأنّى نفرمايد و شرايط احتياط و تثبّت بجاى نياورد و حق از باطل و زور از صدق جدا نكند ، همچنان مغبون شود كه آن مرد از طوطى خويش به تزوير و تخييل زن . و چون از حقيقت حال او استكشافى رفت و خفاياى آن ماجرا و خباياى آن حادثه محقّق شد ، ندامت سود نداشت و پشيمانى مربح نبود . شاه پرسيد كه چگونه بود « 4 » ؟ بگوى . داستان كدخداى با زن و طوطى دستور گفت : بقاى پادشاه عادل باد « 5 » در اقبال كامل و سعادت شامل « 6 » و ايزد - تعالى « 7 » - حافظ و ناصر و معين « 8 » . چنين آورده‌اند كه در شهور گذشته و سنين رفته « 9 » ، مردى زنى داشت كه متابعت وساوس « 10 » شيطانى و موافقت هواجس نفسانى « 11 » نمودى و قدم در « 12 » طرق مجهول شهوات و « 13 » نهمات زدى و با جوانان نوخط و امردان باجمال عشقها باختى و اين مرد را طوطيى بود ، سخن‌سراى و حاذق و « 14 » لغت‌شناس و ناطق . هرچه در خانه از خير و شرّ و نفع و ضرّ « 15 » حادث شدى ، جمله اعلام دادى و وقايع و حوادث بازنمودى . شبى دوستى ضيافتى ساخت و هر « 16 » تكلّف و تنوّق كه لايق دوستان

--> ( 1 ) . ازمير : رسانيده ( 2 ) . آتش : حسرت ( 3 ) . ازمير : برخوانده ( 4 ) . آتش : پرسيد چگونه است آن داستان ؟ ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . آتش : « باد » ندارد ( 6 ) . آتش : شامل باد ( 7 ) . آتش : جلّ و علا ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : « و معين » ندارد ( 9 ) . ازمير : سنون گذشته و شهور رفته ( 10 ) . ازمير : وسواس ( 11 ) . ازمير : انسانى ( 12 ) . آتش : بر ( 13 ) . ازمير : واو ندارد ( 14 ) . آتش : واو ندارد ( 15 ) . ازمير : نظم و نثر ( 16 ) . آتش : « هر » ندارد